منم انتلکتم! بله، بله!

و آنگاه بود که من فریاد زدم:
منم اَنتِلِکت هستم! و توامان با این فریاد، با انگشت به لباس و مدل موها و عینکم اشاره کردم! پس از آن با ذکر جمله ای از نیچه بیشتر درصدد اثبات این امر برآمدم. اما گویا راضی نمی شد، میگفت اینتِلِکچوئل(یا به تلفظی: انتلکتوئل*) بودن به این آسانیهاست؟! و باز فریاد بر آوردم:
چی؟! آسانی ها؟! من کلی کلی زحمت کشیدم، مدت های زیادی را در کافه ها صرف قهوه و سیگار کرده ام! خیلی فعالیت کرده ام، مگه تو فیس بوک منو ندیدی؟! ندیدی چقدر پیج های خفن لایک کرده ام؟! مگه پستای خفنمو نمیبینی؟! کلی کتاب خوندم! اصلا تو میدونی من چقدر برای پیشرفت این مرز و بوم زحمت کشیدم؟! اصلا میدونی فعالیت های من(همون لایک ها و کامنت هام!) چقدر بر سرنوشت این ملت تاثیر گذاشته؟! ولی باز مثل اینکه اصلا سر دشمنی با من داشت، گفت: پس اینجوری که تو میگی، اکثر دوستای من که در فیس بوک هستند، نوعی انتلکت به حساب می آیند. حتی، حتی ....! دیگه داشت اعصابم رو خورد میکرد، باید دهانش را میبستم! داشت به من و شخصیتم توهین می کرد. آنگاه بود که با غرشی خشمگینانه گفتم:
چی؟! مگه هر کی تو فیس بوک 2 تا پست گذاشت شد انتلکت؟! اصلا وایسا، تو تا حالا یک کتاب درست حسابی خوندی؟! تا حالا یک آهنگ درست حسابی گوش دادی؟! اصلا نویسنده مورد علاقت کیه؟! نقاش و کارگردان مورد علاقت کیه؟! اصلا نظرت درباره سیاست و مذهب چیست؟! درباره آزادی چطور؟! و پس از این نطق که با قصدی ویران کننده انجام شد، انتظار کشیدم تا پاسخ های مسخره اش را بدهد و من به سخره شان بگیرم و یکجوری از گود بندازمش بیرون! شروع کرد به پاسخ دادن! هر چی که جلوتر می رفت، بیشتر به این نتیجه می رسیدم که عجب غلطی کردم! پاسخ هایی می داد که واقعا داشت مرا آزار می داد! نمی توانستم، نمی توانستم قبول کنم که اِ، اینم میدونه! خیلیم میدونه! حتی بیشتر از من میدونه! کافی بود فقط یک سوال اینگونه از من بپرسد و من، با حرفام که جلوی خیلیها دهن پُر کُن بود، جلوش ضایع بشم! پس (با پورزخندی که مثلا نشان دهد اینا چقدر مسخره بودن!) ازش پرسیدم، راستی نظرت درباره فلان چیه؟! و دوباره شروع کرد به پاسخ دادن! پاسخ هایی که بنظرم واقعا "پاسخ" بود، از سر "دانش" بود نه از سر "احساس"! هر چی جلوتر می رفت، احساس میکردم الآناست که کم بیارم! الآناست که فریاد بزنم: بیخیال، من غلط کردم! ولی نه! چی؟! به خودت شک راه نده، تو بهتری، تو بیشتر میدونی! اصلا تخریبش کُن! این یارو که چیزی نمیفهمه! اصلا من خودم میدونم، این تو زندگیش آزادی نداره! خودش محدود به خرافات کرده! هاهاها، چقدر خنده دار! آره بابا،آره:
من انتلکت بودم ولی او یک شخص عادی بود! اصلا مشخص بود! کافی بود ظاهرمونو ببینی! اصلا مگه میشه انتلکت اون شکلی باشه!

* روشنفکر برابر فارسی انتلکتوئل است.(به نقل از ویکی پدیا)

* نام این نقاشی آبستره مردان دیوانه (Mad Men) است، که اثر تام فِدرو (Tom Fedro) نقاشی آمریکاییست.

/ 6 نظر / 65 بازدید
فرشته

خیلی خوب بود :))) ??

مینا

عالی بود

شاد

اصن مگه میشه انتلکت این شکلی باشه؟ خوووب بود.

آلیس

بله خیلیا از روشنفکری فقط ژستِ ظاهری و کلامی و ژستِ فکریشو یاد گرفتن. البته این ژسته اولاش واقعیه، قسمتی از وجود یه هنرمنده ولی بعد میشه یه دستاویز برای هنرمند جا زدن خود. من دنبال مفهوم انتلکت به وبلاگتون کشیده شدم، ممنون از متن و از کمک.

آسمان

سلام منم اومدم ببينم اين انتلكت چيه رسيدم به وبت:دى