چند تجربه در 30 هزار روز

یه مطلب خوندم خیلی جالب بود. از بلاگ حضرت والا مامبو جامبو؛ یه تیکش رو این پایین میارم این هم لینک مطلب.

"با ۳۰۰۰۰ روز زندگیت چیکار می‌کنی؟ اگر فرض کنیم که ۱۰۰ سال عمر کنیم [!] ما تنها با قدری دستکاری اعداد ۳۰۰۰۰ روز فرصت زندگی در این دنیا را داریم. سی هزار روزی که بخشی از آن در کودکی و حیات نباتی ما می‌گذرد و بخش دیگر از آن اسیر دست نظرات و دیدگاه‌های دیگران.

...

۳۰ هزار روزی که در آن رنجاندیم و می‌رنجانند ما را. ۳۰ هزار روزی که دوستی و نفرت را تجربه می‌کنیم. تنها ۳۰ هزار روز.

اعداد چقدر بی‌رحمند، وقتی فرصت زندگی را با عدد بیان می‌کنی پی میبری که فرصت‌ها کوتاه‌اند. فرصت تجربه کردن، ماجراجویی کردن، دوست داشتن و دوست داشته شدن."

راستی تازگی ها چند تا فیلم دیدم. فیلمایی که دیدم یکیشون خیلی قشنگ بود، Nell. نِل یه دختری بود که منزوی از اجتماع توی جنگل بزرگ شده و یه دکتری میاد بهش کمک می کنه تا بتونه وارد اجتماع بشه. من ترجمِ کردنم زیاد خوب نیست ولی حیفم میاد یه تیکه ای جملاتی رو که نِل در دادگاه عمومی به همگان میگه رو اینجا تکرار نکنم:

"شما چیزای بزرگی دارید. چیزای زیادی می دونید. اما به چشمهای هم نگاه نمی کنید. بعد از سکوت، درد میکشید(آرامش ندارید). من زندگی کوچکی داشتم. چیز های کمی می دانم... من میدانم همه روح ها می روند و نِل تنهاست. نِل با نِل می ماند. نِل هیچ ترسی ندارد. نِل گریه نمی کند. من هیچ درد و تاسف بیشتری از شما ندارم."

بالاخره یه کتاب هم از همینگوی خوندم، پیر مرد و دریا. خیلی خوب بود. به اون لیست چند کتابی که حتما باید خوانده شوند این را هم اضافه می کنم. البته بعدش هم خیلی علاقمند شدم به نثر همینگوی. دربارش هم خوندم و یک پستی هم آماده کردم که درباره همینگوی و چیزایی که ازش یاد میگیرم و ... بگذارم روی وبلاگ. اما نمیدونم، شاید اصلا نگذارمش. ولی می خواهم این جمله ی پیرمرد رو تکرار کنم:

" انسان ممکنِ نابود بشه، اما شکست نمی خوره..."

دارم یه کتاب از پاتریک مودیانو(برنده نوبل 2014) می خونم. توی کتابفروشی کتابش رو دیدم و گفتم برم ببینم برنده نوبل امسال چه چیزی می خواهد به من یاد بدهد. اسمِ کتابش "سفر ماه عسل" هست که تا الآنش قشنگ بوده. خیلی.

چند روز پیش سر کلاسِ پیانو، کمی درباره آهنگسازای ایرانی حرف زدیم. صحبت درباره آقای مشایخی شد و استادم رفت یه کتاب آورد که آقای مشایخی خاطراتش را نوشته. با نام "همه ی آن سال های بی خاطره". دارم می خوانمش، چه کتاب جالبیس. برای من داشتن یه همچین خاطره هایی در آینده (وقتی که پیر میشم) آرزویی هست. این کتاب هم به من داره ثابت می کنه که هنرمند شدن صرفا یافتن مهارت در هنری نیست. هنرمند شدن یه سبک زندگیِ متفاوت است، یه نگرش متفاوت به زندگی.

پ.ن: چقدر دوست دارم یه خورده نقاشی کردن یاد بگیرم.

پ.ن2: شیوه زندگیِ هر آدمی خودش یه واحد آموزشی هست. زندگی بعضی آدما هم یه واحد نیست، 3 واحدِ.

پ.ن3: نقاشی بالا رو توی اینترنت پیدا کردم. بنظرم نشاندهند زندگی با همه تجربیات متفاوتش هست.

/ 1 نظر / 21 بازدید
حمیدرضا

درک چیستی زندگی و اینکه ما باید کجا باشیم، بنظرم مساله ایه که هر کدوم از ما یه روزی باش روبرو میشیم.و هرکی یه درکی از اون پیدا میکنه که حتما متناسبه با تفکری که بدنیا اومده،ایده ای که پرورشش داده و مسیر هر فکری با تجربه ی منحصر به فردی گره خورده،اگه رنگای مختلفو ببینیم طاقت دیدن رنگ جدید هم داریم.اگه بر طبق ساده ترین نظر، هدف، تکامل باشه، حتما تجربه نقش پر رنگی داره. تجربه کردن،یاد گرفتن از اون و تقسیمش کردن با دیگران بنظرم خوبه.و همین نوشتن یقینا یه نمونشه...در روزمرّگی دنیای امروز حتی اگه کسی هم واسه گوش دادنت پیدا نشه، حداقل خودت شنونده ی خوبی خواهی بود...پس بنویس حتی اگر فقط یکی باشد که میشنود، که حتما تاثیرگذارد بوده ای...تقریبا تمام مطالب اخیرت رو خوندم ولذت بردم..امیدوارم بیشتر و مستمر بنویسی[لبخند]