من یه آدم انتظار گُریزم.

من همیشه یه آدم انتظار گُریز بودم. یعنی از وقتی که دبیرستانی شدیم و بیرون رفتن های وقت و بی وقت با دوستان و انتظارشون برای بیرون آمدن شروع شد، انتظار گُریز شدم. اشتباه نکنید، منظورم از انتظار، صبر کردن و این چیزا نیست، بلکه منظورم توقع و expection هست. همیشه رفتار های چریکی و نامنظمی انجام میدن تا دیگران انتظار نداشته باشن. همیشه سعی میکنم غیرقابل پیش بینی باشم. که دیگران نتونن روی من حساب باز کنن و اگه کسی روم حساب باز کرد، با رفتار های نا متوازنی کارم کنم که توقعاتشون از من کاسته شود. سعی هم کردم، از دوستان و همسایه و فامیل و این چیزا انتظاری نداشته باشم یا حداقل سطح انتظارات رو پایین بیارم.

این رفتار خوبی های خاص خودش رو داره، پس از مدتی واقعا دیگه خودت تصمیم میگیری، ولی خُب این آزادی انتخاب همراه با طرد شُدگی همراه است. یعنی یه جورایی ویژگی reliable بودن آدم هم از بین میره.

از طرفی، در اینصورت آدم حتی قدرت انتظار از خود را هم کاهش میده. یعنی حتی از خودت انتظار داری که برای انتظارات خودت هم شانه خالی کند.

از طرفی، حرف خانم باغومیان* اینجا هم صادقه. تو نمیتونی در حالت عادی انتظار گریز باشی، ولی وقتی خودت رفتی و یه جایی و کاری رو بر عهده بگیری، انتظار داشته باشی که اون کار رو خوب انجام بدی.

میخواهم روش دیگری داشته باشم.
یه بخش هایی از زندگی هستن که شخصیه و اینکه دیگران انتظار خاصی داشته باشن، غیر منطقیه پس کاری به این بخش های شخصی ندارم.
ولی انتظاراتی هست از دیگران که معقول است، انتظار برای بیرون رفتن، سر زدن، کمک کردن، حرف زدن یا هر چیزی شبیه این ها. این انتظار ها رو بررسی کنم، اگر به نظرم انتظاری بود که واقعا معقول بود، اون انتظار رو بپذیرم و بخشی از زندگیم کنم. در قابل این انتظارات، هیچ خواسته یا انتظار متقابلی از شخص نداشته باشم مگر در شرایطی خاص که بهش میگیم deal! (نمیخواهم از کلمه مذاکره و توافق نامه صحبت کنم، این روز ها فضای وب های فارسی انقدر در حوزه مذاکره و آموختن فنون مذاکره و مذاکره عاطی و .... گشته که دیگه حتی از گُفتن این کلمه نفرت دارم) اگر هم که به نظرم، انتظاری غیر معقول بود، اصلا بر عهده نگیرم!

 

*خانم باغومیان، همسرِ مهربان یکی از استادهای موسیقی من بود. یه بار یه حرفی زد که واقعا درس زندگی بود. گُفت مسعود، شاگردایی که میان اینجا و مدرسه ای هستن، من همیشه اوضاع درسیشون رو میپرسم. از همسرمم اوضاع تمرین کردن و خوب یا بد بودنشون سر کلاسو میپرسم. امکان نداره بچه ای اوضاع درسیش خوب باشه و سر کلاس بد باشه، یا اینکه سر کلاس خوب باشه و اوضاع درسیش بد باشه.
اگه فقط یه کار رو یاد بگیری خوب و درست انجام بدی، بقیه کارات هم همینگونه خواهند شد.

/ 0 نظر / 15 بازدید