شاید آخرین پست سال... شاید!

امسال سومین سالی است که دارم در واپسین روز های سال، نوشته ای برای سالی که گذشت می نویسم. سال های پیش وبلاگی اینچنینی نداشتم که این نوشته را در آن به انتشار بگذارم ولی یکی از حاصل های همین امسال، همین وبلاگ بود. این نوشته را امسال اینجا می نویسم.

یک سال دیگر گذشت، این نوشته ی آخر سال همواره برایم غم ناک ترین و شادی آفرین ترین نوشته است. یک سال گذشت و هر سال زندگی دارد جلوه ی جدی ترش را به من نشان میدهد. دیگر یواش یواش 18 سالم می شود. "سن قانونی"! سنی که بعد از آن دیگر برای ایجاد حساب بانکی و یا هر چیز دیگری خودم می توانم مستقیما اقدام کنم. کمی "ترسناک" است. هر نوع آزادی جدیدی ابتدا با کمی ترس همراه است. بعد از 18 سالگی دیگر طبق کنوانسیون حقوق کودک و حقوق بشر، "کودک" محسوب نخواهم شد. در وصف 18 سال اول زندگیم که فکر میکردم هیچگاه تمام نمی شود شعری را از مرحوم امین پور نقل میکنم:

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....

تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است


باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود

آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی


ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

شعر بالا شاید در وصف همین سالی که گذشت هم باشد. نمی دانم آیا دوست دارم اگر می شد برگردم و امسال را دوباره از نو بنویسم یا نه ولی یک جمله ای همواره در ذهنم هست: "زیباترین خاطره ها هم فقط برای اینکه یک "خاطره شیرینی" در ذهن من باشند زیبا هستند، دیگر دوست ندارم به گذشته بازگردم و آنها را تجربه کنم." امسال گذشت با چندین و چند درس بزرگ. امسال گذشت با اولین تجربه خواستن و تلاش کردن ولی نرسیدن. امسال گذشت با کلی اشک و خنده. امسال برای اولین باری بود که اشک می ریختم برای خودم و از صمیم قلبم شاد بودم برای دوستم. امسال برای اولین باری بود که واقعا در ذهنم رویاهایی که از دستشان داده بودم را تجسم می کردم، از جسم و مکان و زمان فعلیم خارج می شدم و با ذهنم سفر میکردم، سفر میکردم به دور دست ها در رویاهایم و ساعتی چند رویاپردازی می کردم فارغ از اینکه بدانم بزودی این پرواز به سقوط منجر خواهد شد. امسال گذشت ولی نمی دانم آیا از امسال "متنفر" هستم یا اینکه خیلی "دوست"ش دارم.

شاید امسال بود که برای اولین بار "خوشحال" بودن برای دیگری را در شرایطی که خودم در اوج "ناراحتی" بودم تجربه کردم. شاید امسال گذشت تا به من یاد دهد خیلی موقع ها فقط همان مسیر رسیدن به یک چیزی، حتی اگر بهش نرسی به تو خیلی چیزها می آموزد، باعث می شود که تو بیشتر رشد کنی. شاید پس از گذشت سالیان دراز و یا شاید حتی پس از مرگ، فرصتی بیابم تا کشف کنم که "چرا" یکسری اتفاق ها در زندگی من افتاد و یا "چرا" یکسری اشخاص به زندگی من وارد شدند و یا بلعکس، "چرا" من به زندگی یکسری اشخاص وارد شدم!؟

امسال به من فرصت پیدا کردن دوست های خیلی خوبی را داد. دوستانی که واقعا از ارتباط باهاشون همواره نهایت لذت را می برم. امسال شاید به من فرصت داد تا کمی بزرگتر از سال قبل فکر کنم. تا کمی مفهوم "زندگی" را بیشتر درک کنم. تا کمی مفهوم "شادی" و یا حتی "غم" را بیشتر کشف کنم. امسال پر بود از اشخاص جدید (این دوستان برخی هایشان فاصله های سنی نسبتا زیادی با من دارند، اگر این نوشته را خواندند و من قبل از اسمشان آقا یا خانم ننوشته بودم امیدوارم که مرا عفو کنند)، دوستان جدیدی چون کاوه، نیلوفر، صبا، محسن(که امسال آشنایی دورادور قبلیمون به دوستی ای واقعی تر بدل شد)، اِرنِست، سروش، مانا و مصطفی و خیلی های دیگه(اگر بخواهم تمام این دوستان را نام ببرم باید یک لیست طولانی بنویسم.) که امسال کلی از خودشون و شیوه زندگی و فکر کردنشون آموختم و از هم نشینی باهاشون کلی لذت بردم. امسال پر از بود شناخت اشخاص و تفکرات جدید و حتی بیشتر شناختن خیلی از بزرگانی که قبلا هم می شناختم. اشخاصی که شاید فقط یکبار دیدمشون و یا اصلا ندیدمشان(و یا اصلا شاید خیلی وقت پیش ها جهان را ترک کرده بودند و یا با کیلومتر ها فاصله در جایی دیگر می زیستند). ولی نوشته هایشان، شخصیتشان، فعالیت هاشان و ... همه و همه به من کلی چیز جدید آموخت. نِلسون ماندلا که شاید مرگش باعث شد بیشتر بشناسمش. استاد گلشنی که یکبار یک ویدیو دیدن از او در سایت مکتب خونه باعث آشنایی من با این استاد شد و بعدش هم منابع مختلفی برای شناخت ایشان و تفکراتشون. نسرین ستوده، محمد رضا شعبانعلی، Eric Emmanuel schmitt، Mitch Albom, Stephen cavy, Albert Camus, Behomil Herabal و خیلی های دیگر که فکر ها، نوشته هایشان و نظریاتشون تاثیر زیادی بر روی من گذاشتند. امسال پر از معلم های دلسوزی چون دکتر مدقالچی و دکتر ابراهیمی و آقای امامی و آقای حاجی زاده و استاد زنده دل و ... بود که نه تنها ازشون علم آموختم، کلی هم علم زندگی آموحتم.

امسال شاید به من فرصت داد که بیشتر هنر را درک کنم. بیشتر اثرادبی بخونم، بیشتر به موسیقی جدی گوش بدهم.

امسال شاید پر از فرصت های تلف شده بود. پر از کابوس های به واقعیت تبدیل شده.

امسال خیلی چیز ها بود، پر از خاطره های خوب و پر از درس هایی برای آموختن. نمی دانم آیا امسال واقعا پیشرفتی نسبت به پارسال کرده ام یا نه. که سال بعد همین موقع در چه شرایطی هستم و چه کاری میکنم. درس گرفتن و از این و اون خواندن و پرسیدن درباره زندگی و یا حتی موفقیت، با انجام دادن کاملا متفاوت است. نمی دانم آیا امسال درس های سال پیشم رو خوب پس خواهم داد؟! آیا از اندک چیزهایی که کسب کرده ام بهتر استفاده خواهم کرد؟!

نمی دانم. امیدوارم که ان شاء الله سال بعد را بهتر زندگی کنم. فرصت ها پشت سر هم به سرعت در حال گذرند. چشمانت را ببند و دوباره باز کن! خوب الآن باید به تو بگویم "سلام" چون تو در شرایط کاملا متفاوت تری هستی. گذشته (همین چند ثانیه پیش) را پشت سر گذاشتی (که دیگر باز نخواهند گشت) و داری زمانِ حالی را زندگی میکنی که آینده همین چند لحظه پیش بود. فرصت ها به همین کوتاهی در حال گذرند. عمر و زمان برخلاف چیزی که چند سال پیش فکر میکردم (که خیلی زمان هست) خیلی کوتاه بنظر می رسد. باید از دستش نداد.

امسال من در تعطیلات نوروز و قبل از آن و حتی بعد از آن (حداقل تا تیر ماه) فرصت چندانی نخواهم داشت. شاید تعداد پست هایم کمتر و کمتر شود. سال نو را واقعا به همه تبریک میگویم. آرزو میکنم سال نو، سال صلحی باشد که جهان انتظارش را می کشد. سال پر از محبت و شادی و سروری برای همه باشد.

سالی

         نوروز

              بی چلچله بی بنفشه می آید،

بی گردش مرغانه ی رنگین

                              برآینه

وجنبش ِ سردِ برگِ نارنج

                               برآب.

 

سالی

        نوروز

             بی گندم سبز و سُفره می اید،

بی رقص عفیفِ شعله

                            در مَردَنگی

بی پیغام ِ خموش ِ ماهی ها

                                    از تُنگ:

 

سالی

         نوروز

              بی خبر می آید.

با مردانی که سنگینی انتظار

بر شانه های خمیده ی ایشان است:

لاله های سوخته

                      نام های ممنوع خود را باز می یابند

و تاقچه

           با کتاب ها

                        تقدیس می شود.

در گذرگاه های شهادت

شمع های خاطره افروخته خواهد شد،

دروازه های بسته

                       به ناگاه

                               فراز خواهد شد،

دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد

لبان فراموشی

                  به خنده باز خواهد شد

و نوروز در معبری از غریو

تا شهر خسته

                   پیشباز خواهد شد.

 

سالی

          آری

              بی گاهان

نوروز

چنین آغاز خواهد شد.

شاملو

 

* برای این متن موسیقی مناسبی یافته ام. موسیقی متن فیلم "اسب حیوان نجیبی است" ساخته "کارن همایونفر". از اینجا دانلود کنید.



/ 0 نظر / 8 بازدید