دوست دارم بنویسم ولی ....

یادم میاد یه بار از یکی از دوستام پرسیدم تو چرا چیزی نمی نویسی؟ در پاسخ حرف جالبی زد. گفت اختلاف پتانسیل بین 2 نقطه هست که باعث میشه جریان الکتریکی به وجود بیاد، برای نوشتن هم همینطور. نیاز هست به یه اختلاف پتانسیل، یه تضاد.

آن موقع دقیقا نفهمیدم چی گفت ولی الآن تقریبا می فهمم. یه جورایی بنظرم هدف از نوشتن هم رسیدن هست؛ مثلا تو توی تهران هستی و می خواهی یه سفر بری اصفهان. این اختلاف جغرافیایی (این تضاد بین جایی که هستی و جایی که میخواهی باشی) هست که رو به تحرک وا می دارد که پاشی و وسایل سفر رو ببندی و همه چیز رو فراهم کنی و حرکت کنی تا برسی به مقصد. تا جاییکه تضاد رو از بین ببری.

بنظرم ایده ها، حرفاهایی که برای گفتن داریم، فکرایی که می کنیم، همه و همه در حکم همان تضاد هست. تضادی که می خواهیم با نوشتن برطرفش کنیم.

همه اینا رو نوشتم تا اینو بگم که من دوست دارم بنویسم، دوست دارم نوشته های جدید رو وبلاگم بنویسم. ولی تضاد هایی که دارم بنظرم مناسب نوشتن توی وبلاگم نیستند.

قدیما فکر می کردم این مشکل از کمتر خواندن است، الآن که بیشتر می خونم باز هم دچار مشکلم. بنظرم اینکه بخواهم بیام درباره فلان کتاب از فلان نویسنده یه مطلب بنویسم چندان تضاد خوبی نیست، شاید این تضاد باشه که بشه باهاش نوشت. اما این نوشته خلاق نیست. بنظرم باید کتاب رو بخونی، برات تضاد ایجاد بشی و بخواهی با نوشتن تضاد رو برطرف کُنی.

/ 0 نظر / 11 بازدید