درس خوانی، مدرسه شخصی

پنجم ابتدایی که بودم به طور کاملا ناباورانه آزمون مدرسه راهنمایی نمونه دولتی که اکثر دانش آموزان منطقه توش شرکت کرده بودند رو قبول شدم. وقتی رفتم داخل اون مدرسه، با یه سری از دوستان هم کلاسی شدم که همه مثل اسب درس میخوندند. اولش سخت بود ولی بهش عادت کردم و باز نمراتم خوب می شد و رسیدم سوم راهنمایی، سوم راهنمایی آزمون دبیرستان البرز و دبیرستان نمونه دولتی دادم و باز در کمال ناباوری هر دوشونو قبول شدم. بعد رفتم دبیرستان و همین رویه ادامه پیدا کرد تا اواخر سوم دبیرستان که کمی از این دور خارج شدم و جهان رو متفاوت تر دیدم. در تمام سال های قبلش من درسخون بودم و خُب کارنامه و سابقه ام هم نشان می داد من درسخونم.

من درسخونی رو محکوم نمی کنم. اتفاقا رفتار مثبتی می دانم. حتی اینکه دانشگاه نرفتم و موندم یه کنکور دیگه بدم شاید دلیل اصلیش همین باشه که دوست دارم این رویه رو ادامه بدم.

ولی چیزی هست و اون هم اینه که این سیستم یه مشکلی دارد، به ما همیشه جوابهایی از پیش تعیین شده می دهد. این سیستم هست که مُشخص میکنه ما چی بخونیم و چی نخونیم. وقتمون رو چجوری صرف کنیم. این سیستم هست که برای ما تصمیم میگیره و به خود ما اجازه نمیده تا خودمون کشف کنیم و تصمیم بگیریم. به ما اجازه نمیده که چیزهایی رو که دوست داریم بیشتر بهشون برسیم. اجازه این رو نمیده که متفاوت تر بنگریم. و علاوه بر اینها خیلی چیزها جایش در این سیستم خالی است. ما در مدرسه هیچ چیزی درباره هُنر، فلسفه و خیلی چیزای اینچنینی هیچی یاد نمیگیریم. لزومی نداره همه هنرمند و هنرشناس باشن ولی این دقیقا مثل این میمونه که ما در مدرسه شیمی یاد میگیریم ولی خُب همین شیمی یادگرفتن، هم باعث میشه ما یه دید کُلی درباره شیمی پیدا کنیم و هم اینکه دانش آموزی شاید علاقه پیدا کند و در انتخاب مسیر تحصیلی، شیمی را انتخاب کند. ما تو مدرسه شیمی یاد نمیگیریم که الزاما شیمیدان بشیم!
علاوه بر اینها، این سیستم به ما یاد نمیده چجوری بنویسیم، چجوری کتاب انتخاب کنیم و کتاب بخونیم، چجوری تحقیق کنیم، چجوری فکر کنیم، چجوری مسائل مختلف و متضاد رو بخونیم و از میان اینها یه تصمیم جدید بگیریم.
این سیستم به ما یاد نمیده که چجوری میتونیم بعضی چیزا رو از صفر شروع کنیم، چجوری ریسک کنیم، چجوری پولمون رو بودجه بندی کنیم، چجوری زندگی کنیم، چجوری دوستای مختلف پیدا کنیم، چجوری ارتباط برقرار کنیم و هزاران چیز دیگه. این سیستم هیچ موقع به صورت عملی به ما یاد نمیده کمی درمورد مسائل اجتماعی فکر کنیم و قدم های عملی برداریم. این سیستم ما رو به سمت انجام دادن کارهای داوطلبانه و اجتماعی (voluntary and social works) سوق نمیده.

ولی راهکار من برای مشکلات و ناقصی های بالا کنار گذاشتن کُلی این سیستم نیست. این سیستم همانقدر که مشکل و معایب دارد، خوبی ها و مزایایی هم دارد که همه میدونیم. بنظرم باید در همین سیستم درس خون بود و درس خون باقی موند ولی مدرسه شخصی خودمون رو ایجاد کنیم و در اون مدرسه هم درس خون باشیم هم فعال. ما دربرابر خودمون مسئولیم، این مسئولیت رو بر عهده بگیریم، ازش فرار نکنیم و برای تربیت خودمون زحمت بکشیم.

 

پ.ن: اگر فرصت کردید کتاب امکان، نوشته علی سخاوتی را بخوانید.

پ.ن2: از فریما مُتشکرم که خیلی وقت پیش ها این کتاب رو برای من فرستاد.

/ 2 نظر / 15 بازدید
سپيده

سلام عزيزم وبلاگ زيبايي داري خوشمان آمد.واسه همين خواستم يه سايت بهت معرفي کنم که با اون بازديد وبلاگتو ببري بالا فقط کافيه بهش مراجعه کني و به تبادل لينک کني.بازم بهت سر ميزنم.مرسي.

فریما

مسعود همیشه سیستم تحصیلی ایران من اذیت میکرده ،من بچه درس خون بودم اما بچه خر خون نبودم من باید درس و میفهمیدم اما برای کسی مهم نبود اونا 20 معیار فهم میدونستن ....در هر حال با پاراگراف اخرت موافقم درضمن خودم یادم نبود که به تو این کتاب پیشنهاد دادم [چشمک]