او رفت...

این روز ها در سوگ عزیزی هستم که همواره در قلبم جای خواهد داشت،
نسبت فامیلی دوری داشتیم و تنها دیدارهایمان محدود به مجالس عروسی و عزا و عیدهای نوروز بود، ولی همواره در خاطرم بود و خواهد ماند. همواره قصد اینو داشتم که در سال های نزدیک که میخواهم روابطم رو با یکسری اشخاص گسترش بدم، با او و همسرش هم روابط نزدیک تر و صمیمانه تری داشته باشم.همواره یادآوری آنها و خاطراتم با آنها مرا به شوق می آورد.

مرگ او شاید اولین مرگی باشد که در این عمر 17 ساله ام واقعا دارم با روح و جانم درک می کنم. بخاطر یک تصادف رانندگی، یک جوان 28-29 ساله فوت کرد و ...

این روز ها همش دارم خاطرات رو مرور می کنم. خاطرات اولین دیدارها در 4 سال پیش که مرا به درستی نمی شناخت. خاطرات روز عروسیشان. و غم انگیز ترین خاطره، خاطره آخرین دیدار است. وقتی به من قول داد که امسال دیگه حتما خونه شما میایم.

ختمش نرفتم، اصلا نمی خواهم باور کنم که فوت کرده است. می خواهم سال بعد وقتی دوباره عید شد ببینمش. این دفعه مرگ برایم اصلا چیز ترسناکی نبود، همیشه از مرده ها می ترسیدم ولی دیشب، نیمه شب وقتی به خانه رسیدم، وقتی کلید را انداختم، در را که باز می کردم آرزو می کردم روی صندلی خانه مان نشسته باشد و قولش را عملی کرده باشد، بالاخره به خانه مان آمده باشد. ولی حیف! وقتی آمدم داخل هیچ کس را ندیدم. دیشب آرزو می کردم حداقل در خواب ببینمش.

این روز ها دوست دارم یکی بگه دروغ بود همش، او زندس. او و همسرش که همیشه برایم نماد عشق و دوست داشتن بودن دارند با هم تو خونشون مثل همیشه در صلح و صفا زندگی می کنند. کاشکی همه این ها دروغ باشد. یعنی من مطمئنم همه اینا دروغه، او نمرده، من مطمئنم. او زندس. همش یک شوخیه، ولی نمیدونم چرا دارن با من همچین شوخی سنگینی می کنند.

نمی دونم، شاید حس کنید تمام این نوشته ها غیرمعمولیست، شاید با خودتون بگید مگه میشه مرگ یک شخصی که یکبار، آنهم به اندازه چند ساعت در یک سال میدیدیش انقدر برایت ناراحت کننده باشه. ولی او و همسرش برای من متفاوت بودند، همیشه شوق دیدارشون رو داشتم. وقتی یکجایی میدیدمشون انقدر خوشحال میشدم که شاید غیرمعمولی باشد.

امروز، فردا و در کل زندگیم، او در یاد من خواهد بود. شاید حتی بتوانم با برادر و خواهر و همسرش هم، همدردی کنم. نمی دونم چی باید بگم، ایا باید آخرش قبول کنم که او مُرد؟! به همین سادگی آدم یکی از عزیزترین هایش را از دست می دهد؟!

/ 1 نظر / 10 بازدید
ایمان

مرگ سخت نیست اما باورش سخت... حتما یه خصوصیات خوبی داشته که دوسش داشتی... سعی کن پیداشون کنی...