مستان سلامت می کند!

خُب بالاخره کنکور تموم شد. یه سال با تمام خوبی و بدی و سختی و آسونی، بالاخره تموم شد. فعلا نمی خواهم دربارش صحبت کنم ولی بعد ها، دربارش می نویسم.

یه جورایی از دیروزِ کنکور که درس خوندن تموم شد، چیزای جدیدی شروع شد. اون روز صبحانه رو تو پارک ملّت با یکی از دوستام خوردم. پنجشنبه شب هم باز رفتم پارک ملّت. مراسمِ روز جهانی مبارزه با کارِ کودکان بود و فرصت خوبی بود دوستامو ببینم. بعدش هم چیزایِ باحالِ دیگه. دیدن دوباره دوستان. کافه. کتابفروشی. مسافرت. شنا تو دریا. جنگل. اولین تجربه های رانندگی در نیمه شب و جاده های پیچ در پیچ خارج شهری. کلا یه هفته تمام خوش گذشت.


رُمان یخ (سینا حشمدار) و مجموعه داستان فیلم های کتبی سیلویا پلات (مریم عباسیان) رو هم تو سفر خوندم. "یخ" داستان یه شبِ طولانی و عجیب و کمی ترسناک در میان سرمای بیابان و یک جایگاه بنزین عجیب غریب بود، شبیهِ فیلم های آمریکایی. "فیلم های کتبی سیلویا پلات" هم یه سری داستان درباره روابط انسانی و خیانت و این چیزا بود که جالب بودن برام. یکشنبه (31/3) هم جلسه نقدش تو کتابِ اکباتان هست که حتما میرم.

کتابِ "کار"،از مجموعه "تجربه و هنر زندگی"،رو دارم میخونم. از دیدگاه های مختلف فلسفی- تجربی به معقوله کار نگریسته که منو بیشتر مُجاب میکنه از خونه برم بیرون و کاری بیابم. این مجموعه "تجربه و هنر زندگی" کتاب های جالبی داره که قصد دارن مردم رو بیشتر با فلسفه کاربردی آشنا کنند و کمک کنند تا مردم "راه زندگی" خود را آگاهانه تر و آزموده تر انتخاب کنند. وقتی کتابش رو تموم کردم بیشتر دربارش خواهم نوشت.

خیلی وقتِ خاطره نویسی رو فراموش کردم و دفتر خاطراتم خالی مونده، باید دوباره شروع کنم. خاطره نویسی کمک می کنه از زندگیم عمیق تر بهره ببرم.
یه چیز بگم، جدیدا دوستان مجازی ای پیدا کردم که نوشته هایم را می خوانند، خیلی خوشحالم :دی

پ.ن: پیرمردِ همسایه یه دوربین به من دادن تا باهاش بازی کنم ببینم از عکاسی خوشم میاد یا نه :دی عکسِ بالا رو خودم با این دوربین گرفتم. میخواستم طراوتِ زندگی رو بگم و این چیزا :دی

/ 3 نظر / 24 بازدید
جعفر

تبریک میگم[نیشخند] هر چند کنکور مزخرفی بود

جعفر

دوربین بهت داد بازی کنی خخخ عکسه خوبیه ولی[شوخی]

سوگل

عکس خوبیه . . . فقط شفافیتش کمه. برای همین طبیعتا اون چیزی که میخواستی رو به وضوح نشون نمیده !